خرید بک لینک
کافیست که جرات شروع کردن را داشته باشید، و آن موقع است که جرات موفق شدن را هم دارید! + "من" شروع کردم .... درسته ک هنوز خیلی ساعت مطالعه م بالا نیست ولی خب ب قانونه : ریزه ریزه ، آسه آسه (!) ، هم بنده یقین نسبی دارم !!! حالا چرا نسبی ؟! در برخی موارد همچون مشکلات مزاجی (!) باید فورا ب سرویس های بهداشتی مستقر در محل با شتابی بالغ بر 20 متر بر مجدور ثانیه بجهید (

برچسب: نویسنده,همزمان,مسیر, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:43

دیروز از اون روز نسبتا شلوغا بود و پر از سوژه برای حرف (!) حالا ازینا شروع کنم یا از اونا بگم ؟!واستا اول ازینا بگم ! دیروز پدرجان نوبتشون بود ک ب خدمت گذاری مادرجانشان بروند و چون پرستار مادرجون دیشب نمیومد بابام شب پیشش میخوابید . بنده هم طی یه حرکت انتحاری مامان جان رو بردم بیرون ! اول رفتیم یه مغازه ی چوب فروشی (!) و برای خونه یه ساعت دیواری خوشگل چوبی پسند کردیم !&#

برچسب: روزی,کنارِ,مامان,جانِ,عزیز, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:43

راستش دقیق اون روزو یادم نمیاد ... اصلا نمیدونم هدفم چی بود شاید برای فرار از تنهایی هام بود ، شایدم عبور از هیاهوی درون ، یا شایدم فاصله گرفتن از دنیای بیرون و خسته از اتفاقاتِ اطراف ...! هر چی ک بود زدمش ... وبلاگو میگم اولش ک خُب با نوشته های هدایت خان (!) و جملات قشنگ و اینا بود ولی بعدش هوس کردم روزامو قاب بگیرم و

برچسب: تولدت,مبارک,وبلاگا, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:43

الان وقته با قابلمه زدنه آخه ؟! حسم میگه :« یه بچه کوچولویی ام الان اون وسطه! »خوب لاقل بدین دسته یکی ریتمیک تر بزنه ! ای بابا ! واسه اون بچه هه میگم ! وگرنه ک خودم رو صندلیم نشستم ! با این همسایه روبه رویی ام ! پنجره شون رو به روی پنجره اتاقه منه ! ای بابا الان وسط اتاقم و مشغول ب حرکات موزون ! { البته داره بد میزنه ! نمیدونم چجوری برم !} خدا ازشون نگذره ! آدمو ب چ کارایی وا میدارن عا ! خدایا خود

برچسب: همسایه, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

+ باز مثه خرس امروز تا 10 خوابیدم یادم اومد امروز مدرسه بازه و من باید برم کتابایی ک گرفته بودم رو پس بدم (: یه نصفه نون قندی با چایی خوردم و سریع لاکامو پاک کردم ( هنوزم معتقدم باید قوانین مدرسه رعایت شه !) لباس پوشیدم و یه تاکسی ای گرفتم ک بتونم از خیابونی ک خلوت تره و کلییییی درخت داره پیاده برم و خلوت کنم با خویشتن !! پیاده روی عم خوبه عا !!! ( تنبلیسم مرض خطرناکیه !) بعدش رفتم پیش مامان

برچسب: دیروز, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

دریابیدم ک ناراحتی مامان چیه ... از خو وَخِستُم !!! ( از خواب بیدار شدم !) بهش زنگ زدم و هر چی ک دست و پا شکسته از علم روانشناسی درباره این موضوع حالیم میشد براش تفت دادم ! { تو کتابا یا چیزایی ک تو کانال ها خوندم } سعی کردم متقاعدش کنم ..... ولی... نمیتونم درکش کنم باید اونم متوجه بشه ک شخم زدن گذشته چیزی رو تغییر نمیده .... { باشد ک سروصداهای خانه بخوابد ! و کُلُهم اجمعین رستگار گردیم ! }

برچسب: امروز,بررسی,شرایط,خانه, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

چيزي تا اعلام نتايج نمونده و نتيجه ي دوازده سال تلاش من به زودي مشخص مي شه. بعضي از ما قطعا رتبه هاي خوبي آورديم و از خوشحالي توي پوست خودمون نمي گنجيم شايد انقدري كه خودمون به تك تك دوستان و آشنايانمون زنگ بزنيم و اونا رو هم تو شاديمون شريك كنيم. بعضي ديگه هم هستيم كه نتايجمون دلخواهمون نيست و احساس مي كنيم آيندهمون در گروی يه امتحان چهار ساعته بوده. امتحاني كه فقط به تلاش ما بستگي نداره و شاي

برچسب: کمپین,حمایت,کنکوری, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

دیروز با مریم قرار داشتم .... البته نه اون مریمه منفور !! در پست های مذکور (!) یکی از دوستای یه سال از خودم بزرگتر ک اهل تبریزه و الان معماری دانشگاه زنجان میخونه . تو مدرسه بنده معمولا بعد از اتمام کلاس کسل کننده ی جبر پشت در کلاس بچه های 4ریاضی بودم ک اشکالامو ازش بپرسم ! دیروز بیشتر من حرف زدم ... حتی جالبه انتخاب نوع بستنی هم ب اختیار من گذاشت ! البته مریم یه مدت نیاز ب همصحبت داشت .... کسی

برچسب: یادگاریه,کنار,مغزِ,آشفته, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

هیچی دیگه از وقتی فمیدم آبجیه وبلاگیم داره عروس میشه اصن زبونم لال شده ! نمیتونم درباره ی تهران رفتنم و تنهایی برگشتنم و دیدن یکی از دوستای وبلاگیم تو پارک آب و آتش و رفتن خونه ی دایی حسن اینا و خونه ی دایی حسین اینا و "اینا و اونا و مامانم اینا و عباس آقا و مامانش اینا" بگم !!! الهی بختک روت نیفته فاطمه !!! اصن زبونم رو بستی با این کارت ! الان وخته ازدواج بود آخه ؟؟؟ بابا داشتی از دنیای مجرد

برچسب: درباره,فاطمه, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

وای خداااااااا ازینکه یکی مگس بشه اطرافم خوشم نمیاااااد ! از همون بچه گی هم ازش خوشم نمیومد /: دختر داییمه ..... مهربون هم هسا ولی .... ازش یه انرژی فوق منفی میگیرم . یه جوری ک حتی اگه خودم مثه یه بادکنک پر از حسای خوب باشم یهو فِسَم در میره .... از اینکه توی یک جمعی اونم هست احساس خوبی ندارم برای حضور .... حتی از تهران هم زود برگشتم ک وقتی خاله و مادرجون میرن خونه شون من نباشم .. از کسی ک ب جای

برچسب: منفیه,منفییییییی, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

(:امروز طی اقدامی سخت شگفت انگیز (!)، ب جبران صدمات وارده بر اتاقم شتافتم ! البته جوری شتافتم ک جوراب جان را هم ب خورد "پیر جارو برقیه(!) " عزیز دادم !( شدید شتافتم !) تغییراتی هم ب کتابخونه و نحوه ی دسته بندیشون دادم ! ( طبق دفترچه ی کنکور کتاب تستامو چیدم !) هنوز کامل اتاق جمع نشده و من دارم بین انبوهی از وسایل مینگارم ! ): اینجا وضعیت خوب است ! آسمان دلش گرفته و اعصاب درست و حسابی هم ندارد !

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

فردا صبح جاده ی شمال ، مرا میخواند ! البته در کنار یه گُردان خانومه میانسال ! این دو خط رو یه روز قبل از رفتن نوشتم ولی ثبتش نکردم ! در حال حاضر یکعدد شخص سوخته (تقریبا سوختگیه 40% ) داره با شما صحبت میکنه ! شمال خوبی بود .... هم غروب دریا رو دیدم .... هم طلوعشو .... خدا قسمت کنه با آقامون ایشالا !!! این بار ک در کنار یه دوست جانِ پایه و باحال بودم ک دو سال ازم کوچتر بود ! ولی کلی با هم تو مح

برچسب: آخرین,مسافرت,حالی,اساسی, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:14

صفحه بندی